من و بچه ها
رنگین کمان من اگر میدانستی چقدر دوستت دارم باران رابهانه ی نیامدنت نمی کردی.
تو بودنا آرزویم و تورا گم کردن.پیدایش سراب بود. تو مانند پرستو امدی و به دورترین دیار غربت رفتی.بی تو ثانیه ها تکراری شده اند و ایینه چیزی جز سراب را نشان نمی دهد و شقایق غریبی می کند و جاده در انتظار مسافر است و هنوز دلم بدون تو بهانه میگیرد و من آرزوهایم را عاشقانه زمزمه می کنم و منتظرت هستم.
بختنت بی گناه ترین گناهم بود . یافتنت بهانه دلم.وخواستنت نیازم و با
نوشته شده در شنبه 9 خرداد1388| ساعت
5:43 PM| توسط الناز||
| قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت |


